خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز یار دیده بدوز ای نظر تماشا راکه حسرت است اگر حاصلی بود ما را
۲
به دل نهفت توانم حدیث پنهانیولی علاج ندانم سرشک پیدا را
۳
عجب مدار به غرقاب عشقم این زاریچه احتیاط ز یاران غریق دریا را
۴
به زیر پهلوی من در فراق و وصل تو فرقبه خاره خاره نباشد حریر و دیبا را
صفحهٔ ۱ از ۳