خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر بهم زنم از گریه چشم پر نم رابه سیل اشک دهم دودمان آدم را
۲
چنین که آتش عشقم به سینه شعله کشیدبسوزم از تف جان هر نفس جهنم را
۳
زمام و لشکری را به دست غمزه مسپاربه پای در فکن از یک نگه دو عالم را
۴
ز آشیان مپران صد هزار طایر دلبهم مزن دگر آن زلفکان پر خم را
صفحهٔ ۱ از ۳