خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترک کاوش کرد کیوان کوکب آمد یارم امشبرفت ز اختر بد سری ها شد به سامان کارم امشب
۲
فرهی آموخت دیگر بخت خواب آلوده ام راخوی بیخوابی چه خوب از دیدهٔ بیدارم امشب
۳
کی رقیب از دست دادی دوش یک دم دامنش رالوحش الله خوش جدا افتادگنج از مارم امشب
۴
برنگارین رخ نقاب از زلف مشکین بسته گوییباز شد درها به بزم از تبت و تاتارم امشب
صفحهٔ ۱ از ۳