خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا درد از شکیبایی فزون استکه دل در سینه چندین بی سکون است
۲
ز احوالم چه پرسی کاشک خونینگواهم بر جراحات درون است
۳
بگوخود بی تو چون پایم که در هجرعنان طاقت از دستم برون است
۴
مهل بار فراقم بردل ریشکه آن غم بیش از این یک قطره خون است
صفحهٔ ۱ از ۳