شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر مرا سر و جانی بود برای تو هستهلاک به ز حیاتم اگر رضای تو هست
۲
خدا گواست که شادم به مردن از غم عشقتوگر حضورنداری ولی خدای تو هست
۳
مرا به عمر دراز آنچنان تعلق نیستکه باکمند دو زلف گره گشای تو هست
۴
به دوش گردنم اندر فراقت آمده بارز الفتی که سرم را به خاک پای تو هست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth