خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نه به دل هر نگهت خنجری استاین همه پس دیده چرا خون گریست
۲
نالشم از بس به سر آتش فشاندبالش تن توده ی خاکستری است
۳
خاک بلا باشد و پهلوی مرگدر شب هجرانم اگر بستری است
۴
زخم تو بر سینه بد از مرهممکآن به تماشای تو دل را دری است
صفحهٔ ۱ از ۳