خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از جان و سر دریغ ندارم به پای دوستهر دم به موجبی سر و جانم فدای دوست
۲
تا عمر جاودان دهدم دوست در عوضزیبد که زنده زنده بمیرم برای دوست
۳
ای دل ز جان بدر شو و ترک حیات کنگر در هلاک ما و تو باشد رضای دوست
۴
از روی مهر گو نظری سوی ما فکنتا روی ما طلا شود ازکیمیای دوست
صفحهٔ ۱ از ۳