خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خجلت مشتری آن مه ره بازار گرفتمهر و مه را به یکی جلوه خریدار گرفت
۲
نقد کی نسیه کجا مفت نه چون گفت به چنددل و دین همه بی درهم و دینار گرفت
۳
بیش و کم جان به تن بنده و آزاد فزودپیش و پس دل ز کف خفته و بیدار گرفت
۴
هجر خون خوار تو تب بر تن بی تاب گماشتشوق دیدار تو صبر از دل بیمار گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳