خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبا یک عقده از جعد تو وا کردهوا را عطر بیز و مشک سا کرد
۲
شکر خا لعلت از نوشین تبسمدهن نگشوه مشت غنچه وا کرد
۳
گل از تشویر رویت هر سحرگاهگریبان شکیبایی قبا کرد
۴
به دستم نیم جانی هست و در پاتخورم حسرت که نتوانم فدا کرد
صفحهٔ ۱ از ۳