شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۲۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جاودان دولت بیدار به دیدار تو یابمروز عیدم بود آن شب که درآیی تو به خوابم
۲
خون خود خورن و خواری ز رقیبان تو بردنعزت انگارم و ازخاک درت روی نتابم
۳
جان فدای لب شیرین و دهان شکرینتکه برآسود ز شهد و شکر و شیر و شرابم
۴
من که صدجام پیاپی ز سرم هوش نبردیچشم مخمور تو از یک نظر افکند خرابم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth