شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۲۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صرف شد عمر گرانمایه به جمع زر و سیمو اندرین رسته نگیرند به جز قلب سلیم
۲
وای زین خجلت و خوف و خطر و خبط و خطاکه امانم همه باک است و امیدم همه بیم
۳
سفرکوی تو حد نیست گدایی چو مرامگرم بدرقه ی راه کنی لطف قدیم
۴
جهل من بین که بدین ضعف و حقارت رفتمزیر باری که ابا جست از آن عرش عظیم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth