خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۳۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاهکس احتیاج ندارد چو من به تابش ماه
۲
مرا به دیده نشین تا دگر نریزد اشکمرا به سینه گذر تا دگر نخیزد آه
۳
مکن خیال که خون مرا نهان داریکه از دو چشم تو دارم به قتل خود دوگواه
۴
به فرق کو قدمی رنجه دارم ای قاتلکه با تو صلح کنم خون خود به نیم نگاه
صفحهٔ ۱ از ۳