شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

بند ۵۱

ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفتی تو خشک لب ز جهان ای پدر دریغما جوی ها گریسته از چشم تر دریغ
۲
جان داده تشنه کام تو با آنکه بارهاما را گذشت سیل سرشک از کمر دریغ
۳
گل کردم آستان ترا ز آستین ترخاکی نمانده خشک که ریزم به سر دریغ
۴
تو تفته دل بمیری و من زنده غرق اشکجاوید خورد خواهم ازین رهگذر دریغ
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth