شعر را زندگی کن
خلوتی با نظام قاری

شمارهٔ ۱۳۱ - وله ایضا

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای مقنعه و شده مرا صبحی و شامیمو بندو سرانداز چو نوری و ظلامی
۲
آن زینت و ترتیب در آرایش آن گوشکخوش بود دریغا که نکردند دوامی
۳
هرگاه که با پیر نمد نیست جرز دانحقا که عصارا نبود رسم قیامی
۴
روشن نکنی دیده بالباس چهلهاز رخت سیه تا ننشینی بظلامی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth