خلوتی با میرزا حبیب خراسانی
شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون باده بجام است همه کار بکام استچون یار بدام است همه شهر غلام است
۲
از سنگ نپرهیزد آنرا که نه جام استاز ننگ چه بگریزد آنکش که نه نام است
۳
از سوخته پخته مجو اشکی و آهیدود آرد و آب آنکه هنوز اوترو خام است
۴
ایمرغ دل اندر پی خال و خط خوبانبیهوده مرو دانه مپندار که دام است
صفحهٔ ۱ از ۲