خلوتی با میرزا حبیب خراسانی
شمارهٔ ۳۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون شود با ما اگر رسم ستم کمتر کنیاندکی این جور را با عاشق دیگر کنی
۲
غازه ای از خون ما بر چهره خود کن نگارچون ز بهر ناسزایان خویشرا زیور کنی
۳
لختی از این سوخته دل نه بخوان بهر کباببا حریفان دغل چون باده در ساغر کنی
۴
دامن از دستم مکش ای تندخوی از روی قهرکز نثار چشم من دامن پر از گوهر کنی
صفحهٔ ۱ از ۲