شعر را زندگی کن
خلوتی با کوهی

شمارهٔ ۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا چو عکس چشم آن مه روشنی عین ماستخط و خال او سواد الوجه فی الدارین ماست
۲
و هو معکم گفت ایدل چشم جان را برگشایتا نپنداری که آن جان جهان از ما جداست
۳
جمله ذرات انا الحق گوی چون منصور داندر زمین و آسمان پیوسته این صوت و صداست
۴
هر دو عالم سایه سر سرفراز من استچند چون قمری توان گفتن که کوکو در کجاست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth