خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا ز رخ آن مه لقا زلفین مشکین برگرفتنور خورشید رخش هر دو جهان یکسر گرفت
۲
آتش تر را در آب خشک ساقی چون بریختشعله زد آتش در آب و جمله خشک و تر گرفت
۳
جز کباب آتشین نقلی نخوردم در شرابروح من قوت از لب جانبخش آندلبر گرفت
۴
دید در آئینه روی خویش و آمد در سخنطوطی روحم که از لعل لبش شکرگرفت
صفحهٔ ۱ از ۳