خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل من بی جگری کرد و بجانان نرسیددرد هجران من از درد بدرمان نرسید
۲
سالها در ره مقصود بسر میرفتیمعمرم آخر شد و این راه بپایان نرسید
۳
غرقه بحر تحیر دل من با لب خشکدر عطش هر دو بسر چشمه حیوان نرسید
۴
گریه چشم من از ابر گهر بار گذشتمرهم ریش دلم زان لب خندان نرسید
صفحهٔ ۱ از ۲