شعر را زندگی کن
خلوتی با کوهی

شمارهٔ ۱۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه حکمت بود ما را آفریدنچه بود این زندگی و باز مردن
۲
نمیدانم چه سر است اینکه خواهدبروز حشر دیگر زنده کردن
۳
غرض این بد که او خود را به بینددرون دیده هر دیده روشن
۴
صباحی بود دیدیمش چو خورشیددر آمد آفتاب از بام و روزن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth