شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
افزوده غم عشق تو درد و تب ما راکرده است سیه هجر تو روز و شب ما را
۲
ما عاشق و مستیم و به جز یار ندانیمزاهد ز چه جویاست همی مذهب ما را
۳
آگه نشد از طالع ما هیچ منجممی‌سوختی ای کاش فلک کوکب ما را
۴
تا بوسه زدم بر لب شیرین وی از شهدتب خاله زد از فرط حرارت لب ما را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth