شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین رانمائی چند بی سامان همی دلهای مسکین را
۲
به هر سوکامدی از مشک تاتار آبرو بردیبه هم کمتر زن ای باد صبا آن زلف پرچین را
۳
بت شیرازی ما گر نقاب از چهره برداردز آب و رنگ بی رونق کند صورتگر چین را
۴
بدو گفتم الف ما را بشد چون دال از لامتبه بالا برد نون بر چشم میم آورد پس سین را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth