شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزگاری است که هیچم خبری از دل نیستبه کسی کار دل اینگونه چو من مشکل نیست
۲
باشد از حال من آنغرقه به دریا آگهکه امیدی دگر اندر دلش از ساحل نیست
۳
گفتم ای دوست کیم وصل میسر گرددگفت آن لحظه که جانهم به میان حائل نیست
۴
گفتم از عشق تو دادم سر وجان و دل ودینگفت آسوده نشین رنج تو بی حاصل نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth