خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۲۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عقل است همچوشمع بر آفتاب عشقساقی بیا بده قدحی از شراب عشق
۲
با اینکه عقل پادشه هفت کشور استدیدم پیاده بود دوان دررکاب عشق
۳
چون جای گنج گشته به ویرانه نیست غمگر گشته است جان ودل من خراب عشق
۴
خواهم که خون شود دل و بیرون رود ز چشمچون گشته در میانه دل من حجاب عشق
صفحهٔ ۱ از ۲