شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۲۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فاش گویم عاشق رخسار دلبر گشته امهرکجا بنشسته زاهدگفتا کافر گشته ام
۲
حاجت شمع وچراغم نیست در تاریک شبزآنکه من همسایه با ماه منور گشته ام
۳
مژه دلدار را گفتم که چون بخت منیگفت آری ز آن سیه گردیده و برگشته ام
۴
مهر عالمتاب را گفتم چوچهر دلبریگفت چون اورخ نمود از ذره کمتر گشته ام
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth