خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در شاه نشین دل من یار نشستهنوری است فروزنده که در نار نشسته
۲
آن تازه گل آمد به کفم عاقبت الامرغم نیست به دست من اگر خار نشسته
۳
گفتا چو شوم مست دهم یکدو سه بوستشب و رفت وسحر آمد وهشیار نشسته
۴
مسکین دلم امروز چه دیده است که امشبچون غمزدگان روی به دیوار نشسته
صفحهٔ ۱ از ۲