شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۴۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر از زلف تودر دست من افتد تاریپا به هر جا نهم از مشک شودتاتاری
۲
ماه بودی چورخت داشت اگر گیسوئیسروگشتی چو قدت بودش اگر رفتاری
۳
چشم مست تو ز بس هوش وخرد برده زدستنیست درعهد تودیگر به جهان هشیاری
۴
تومگر شانه زدی گیسوی مشکل افشان راکه دراین شهر نمانده است دگر عطاری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth