خلوتی با بلند اقبال
بخش ۱۵ - حکایت
بخش سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی چاکر خویش را زد به سرکه فرمان نبردی چرا زودتر
۲
تو رانعمت از بهر خدمت دهمبدین گونه خدمت چه نعمت دهم
۳
که تا من نبینم ترا دور شوتو هم تا نبینی مرا کورشو
۴
دل من که میبود چشمش به خوابزجا جست چون ماهی دور از آب
صفحهٔ ۱ از ۳