شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

بخش ۴۱ - شکایت از دوستانی ریائی

بخش سوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفیقی ندیدم که باشد شفیقز اکسیر نایاب تر شد رفیق
۲
تو راکیسه وکاسه تا پر بودسخن های تو خوشتر از در بود
۳
رفیقان همه یار غار تواندهمه بنده خاکسار تواند
۴
چو گرددتهی این ز می آن ز زرنگیرنددیگر ز حالت خبر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth