خلوتی با صابر همدانی
شمارهٔ ۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا ز خاک مقدمت کردیم روشن دیده راچشم ما حاجت ندارد سرمهٔ ساییده را
۲
خود توانی با دل من آتش عشقت چه کرددیده باشی فی المثل گر موم آتش دیده را
۳
آن که از روی تو منعم میکنم، ماند بدانکز رخ گل، منع سازد بلبل شوریده را
۴
عقدهٔ غم را ز وصلت میتوان از دل گشودگر شبی آرم به چنگ آن طُرّهٔ پیچیده را
صفحهٔ ۱ از ۲