خلوتی با صابر همدانی
شمارهٔ ۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن چشم مست را که دو صد چشم در پی استهر فتنهای که هست به زیر سر وی است
۲
مهرت بعضو عضو من ای ماه مهر خویآنسان گرفته جای که چون نشأه در می است
۳
ما مست باده ی دگریم ای فقیه شهرنی ز آن مئی که در خم جمشید یا کی است
۴
شو مست حق چو ما، که شوی مستحق عفوپرهیزکاری تو از این باده تا کی است؟
صفحهٔ ۱ از ۲