خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شانه زد بر روی خود چون طرهٔ دلاله رایاسمن بر ماه من داغی به دل زد لاله را
۲
پر عرق شد لعل او از چشم، چون رو برافروختپس چرا گویند مهر از گل بگیرد ژاله را؟
۳
روزها دل در پی زلف تو آه و ناله کردجز پریشانی چه حاصل گشت آه و ناله را؟
۴
گم شد از بیداد خط، شیرینی لعل لبشغارتی کردند آوخ، هندوان، بنگاله را
صفحهٔ ۱ از ۲