خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بشکست چو زلف سیه مشک فشان رابشکست دگر رونق و بو، عنبر وبان را
۲
در ابروت از عارش و مژگان به خیالمیک جا نبود مهر و مه و تیر و کمان را
۳
زلف تو بلای دل و خط، فتنه ی دل هاستخونین دل از این پیر و جوان پیر و جوان را
۴
فریاد ازان چشم غزالانه که کردنددر سلسله ی زلف تو صد شیر ژیان را
صفحهٔ ۱ از ۳