خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن استبی شب و روز تو روز و شب فغان کار من است
۲
طرهٔ مشکین مزن بر هم دگر مشکن دلمزان که مشکین طره ات مسکین دلم را مسکن است
۳
شمع کافوری همی گویند بی دود است و منحیرتم از سنبل زلف و بیاض گردن است
۴
هر کجا بینم ترا در من فتد شوری دگرنغمه ی بلبل بود آری که هر جا گلشن است
صفحهٔ ۱ از ۲