خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قلم به دست من اندر سواد خطه ی نظمسکندری است جهان گیر عالم سخن است
۲
من آن کسم که ز داغ تراشه ی قلممعطارد از مه نو حلقه گوش دست من است
۳
نه هر که سنگ تراشید و نقش شیرین بستبه تیشه ی هنر، این پیشه ختم کوهکن است
۴
در آن چمن که برآید نوای بلبل مستچه جای خودکشی جغد و شیون زغن است؟
صفحهٔ ۱ از ۲