خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی تو ای دوست ندانی که چه گویم چونمبه جمال تو که چون سوخت در و بیرونم
۲
جلوه ای کن به من و شمع وجودم برداروعده ی وصل من آن است بریزی خونم
۳
جانم آزاد کن از واهمه ی وصل و فراقدست من آر تو در گردن خود یا خونم
۴
من ندانم که ز زلف تو رهایی طلبمگر ز زنجیر تو سرباز کشم مجنونم
صفحهٔ ۱ از ۲