خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریغ عهد گل و عاشقی و روز جوانیکه شد به بازی و غافل ز تند باد خزانی
۲
نه دل قرار بگیرد، نه یار عهد پذیردفغان ز دست دل بی قرار و یار زبانی
۳
به حال من تو ببخشا که هم تو داروی دردیبه جز تو با که بگویم حدیث درد نهانی
۴
چه حاجت است به عرض، نیاز من به حضورتکه درد خسته دلان در درون سینه تو دانی
صفحهٔ ۱ از ۳