شعر را زندگی کن
خلوتی با وفایی شوشتری

شمارهٔ ۵ - حکایت

مثنویات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پریشان حال مردی از، زر و مالدل او بود مالامالِ آمال
۲
زبس می بود محتاج و پریشانز «کادالفقر» کفری داشت پنهان
۳
چو حالش بود، دَرهم دِرهمی قلبنمودی سکّه تا نفعی کند جلب
۴
جز این صنعت دگر چیزی نبودشز بی چیزی غم دل می فزودش
صفحهٔ ۱ از ۱۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth