خلوتی با سوزنی سمرقندی
شمارهٔ ۴۳ - در هجو دوستی
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر ز تنی که چگندر نمای شد سر اوز . . . ن گنده بود گنده چگندر او
۲
بصد مغاک بر کتانی و معیده سریچگندر و گزری نیست کان برابر او
۳
چو گردن شتر مست کفک نفج بوددرایکی دو در آویخته ز حنجر او
۴
و یا چو گردن ارجی در ازو خم در خمنمانده جز رگ و پی ریخته همه پر او
صفحهٔ ۱ از ۴