شعر را زندگی کن
خلوتی با جیحون یزدی

شمارهٔ ۲ - وله

مسمطات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این که با چهرِ تو چون سِحرِ مُبین است آفتابدر پناهِ خالِ هندویت مَکین است آفتاب
۲
زلفِ زنّارِ ترا بسته به چین است آفتاباز لبت همسایه با روح‌الامین است آفتاب
۳
یا که مِرآتِ رخِ جان‌آفرین است آفتاب
۴
ای میانت در کمر همچون زیان اندر به سودوآن کمر گر از میانت کاست بر حُسنت فزود
صفحهٔ ۱ از ۱۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth