خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۲۱ - وله
مسمطات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای پسری کز جمال خلعت نازت به تنجان مرا تازه کن از آن شراب کهن
۲
که خلعت شه رسید زری به وجه حسنزآصفی طلعت است پر از فر ذوالمنن
۳
به محضرش برفراز ز قامتت نارونبه مقدمش برفروز ز چهرهات مجمره
۴
گاه شراب است و بس ای قمر میپرستما حصل عمر ما گردون بر تاک بست
صفحهٔ ۱ از ۱۴