شعر را زندگی کن
خلوتی با جیحون یزدی

شمارهٔ ۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلت آن به که به هم چشمی چشم تو نکوشدیا به بیماریش از صحت خود چشم بپوشد
۲
تو بعناب مداوا نتوانی که زخجلتپیش عناب لبت شیره عناب بخوشد
۳
خود چه دلسوخته بوسه زدت کز تف عشقشتب برآوردی وزان لب همه تبخاله بجوشد
۴
گو طبیعت ندهد نسخه بتجویز بنفشهکه برخط تو عطار بنفشه نفروشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth