شعر را زندگی کن
خلوتی با قوامی رازی

شمارهٔ ۸ - این ابیات را وقتی که از نردبان افتاده و پایش شکسته برای بعضی از دوستان خود فرستاده و شکایت از درد پا و اظهار ملال از فراق آن دوست کرده

دیوان اشعار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمندافتاد پای بنده به دست شکسته بند
۲
باز آمدی ز راه و نگفتی چگونه ایتاگفتمی که پای چگونه ست و درد چند
۳
دست قضای بد ز سر نردبان شومبگرفت پای من به بن ناودان فکند
۴
هر مردو زن که دید قوامیت را چنانفریاد خواند وروی خراشید و موی کند
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth