خلوتی با قوامی رازی
شمارهٔ ۳۴ - در مدح کسی و درخواست گوشت از او و شکایت بوی از سهل نامی
دیوان اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای تو کیای ما و جهانی تو را رهیخار دو چشم دشمنی و ورد دست دوست
۲
شد سهل و حق خدمت من سهل برگرفتدر خون سرشته به که چنانش سرشت و خوست
۳
سختی مکن تو نیز چنان سست رای از آنککس دیده نیست سهلی از آن صعب تر که اوست
۴
از بهر عید گوشت ندارم به یار سیمزشتی مکن که خوی تو چون روی تو نکوست
صفحهٔ ۱ از ۲