خلوتی با قوامی رازی
شمارهٔ ۷۷ - در غزل است
دیوان اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای زلف تو همچو شاخ شمشادوی قد تو همچو سرو آزاد
۲
هر چند مرا زهر دو رنج استبااین همه تا بود چنین باد
۳
اشک من و روی خویشتن بینگر دجله ندیده ای و بغداد
۴
زلف تو اگر دلی ز من بردلبهای تو صد هزار جان داد
صفحهٔ ۱ از ۳