شعر را زندگی کن
خلوتی با قوامی رازی

شمارهٔ ۱۰۰ - در تأسف بر ایام جوانی و شکایت از عوارض پیری و درنصیحت و مناجات

دیوان اشعار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نماند است در چشم من روشنائیکه افتاد با پیریم آشنائی
۲
ز پیری چرا گشت تاریک چشمماگر آشنائی بود روشنائی
۳
بهار جوانی فرو ریزد از همچو سرمای پیری کند بی نوائی
۴
جوانی و زیبائیم رفت و آمدضعیفی و پیری و بی دست و پائی
صفحهٔ ۱ از ۱۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth