خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لعلی که منم تشنه او آب حیات استزلفی که به جان طالب اویم ظلمات است
۲
مژگان که به دل جا نکند خامه موئیستچشمی که سخنگو نبود چشم دوات است
۳
در کوهکنی پنجه فرهاد توان تافتمعشوق اگر دلبر شیرین حرکات است
۴
از موت نجاتی نبود شاه و گدا راچون عرصه شطرنج جهان خانه مات است
صفحهٔ ۱ از ۲