خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۲۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست کوتاهم اگر منظور چشم او شودآستین من کمند گردن آهو شود
۲
خال او را عشقبازی های من داد امتیازرنگ زردم ز عفر پیشانی هندو شود
۳
جنگ دو شمشیر از دو ابروی او اوج یافتتیغها گردد علم روزی که چار ابرو شود
۴
می کند دست تهی دیوانه دنیا دوست راشانه از زلفش چو دور افتد پریشان گو شود
صفحهٔ ۱ از ۲