خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شوخ نقاشی که رنگم می کند تسخیر اوبوی خون بلبل آید از گل تصویر او
۲
شوخ نقاشی که خون می ریزد از تحریر اومی پرد رنگ از رخم از دیدن تصویر او
۳
در بیابانی که من طرح شکار افگنده اماز سواد سایه اش رم می کند نخچیر او
۴
کوهکن را کرد عشق آشکار آخر هلاکعاقبت دریای خون گردید جوی شیر او
صفحهٔ ۱ از ۲