شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۴

مسمطات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داد ضیا به عالمی پرده ز رخ کشادنشپنجه آفتاب شد دست برو نهادنش
۲
برد ز جای خود مرا جلوه کنان ستادنشبست زبان شکوه ام لب به سخن کشادنش
۳
عذر عتاب گفتن و وعده وصل دادنش
۴
بر سر دست غمزه اش داده ز ابروان کمانتیر ستمگری زند بر دل زار خستگان
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth